شرح حکایتی از ملا نصرالدین و تحلیل آن
حال تحلیل این حکایت از 3 منظر

1-دیدگاه بازاریابی استراتژیک
ملا نصرالدين با بهرهگيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم تر و ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق ميبخشد.او از يك طرف هزينه ی كمتري به مردم تحميل ميكند و از طرف ديگر مردم را تشويق ميكند كه به او پول بدهند .
اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند
2-دیدگاه اجتماعی
ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است.او به خوبی می دانست که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند.او می دانست که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند.
در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه ی خود، فرصت دریافت پول را بدست می آورد.
اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی، آن ها احتمالا به تو کمک خواهند کرد.
3-دیدگاه حکومت ماکیاولی
ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های مردم داشت.او به خوبی می دانست هنگامی که از دو سکه ی طلا و نقره ی مردم، شما نقره را بر می دارید آن ها احساس می کنند که طلا را به آن ها بخشیده اید!
و مدتی طول خواهد کشید تا بفهمند که سکه ی طلا هم از اول مال خودشان بوده است .و این زمان به اندازه ی آگاهی و درک مردم می تواند کوتاه شود.هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود.

در واقع ملانصرالدین با درک میزان جهل مردم به شیوه ی خود، فرصت دریافت پول را بدست می آورد
سلام دوستان!