با مردمان اندج(قسمت دوم)
بله كسي كه همة خصوصيات فوق را يكجا در خود داشت و انصافاً به گردن مردم روستاي اندج حق دارد و اكنون كه به رحمت خدا رفته ، لازم است تا يادي از او بشود . مرحوم حاج حسنعلي قاسمي است. مطالبي را كه در جهت معرفي و قدرداني از ايشان نوشته شده است ، به كمك فرزندش آقاي غلامحسين قاسمي و داماد اين خانواده جناب آقاي مرتضي عسگري به رشته تحرير درآمده است
زندگينامه و سوابق خدماتی : مرحوم قاسمي در تاريخ 26/8/1304 در روستاي اندج الموت به دنيا آمد و در همان اوان زندگي به صورتی كه خود به ياد نداشت پدرش را از دست داده بود و در سن 6 سالگي مادر خود را نيز از دست داد .
لذا وضعيت زندگي در ابتداي تولدش شرايط سختي بوده و پس از اينكه قدري بزرگتر شد ، از آنجائيكه امكانات مالي و كاري مناسبي نداشت ، جهت كار و جمع آوري اموال و خريدن زمينهاي كشاورزي ، به منطقه اوين و دركه در تهران رفت و در آنجا مشغول كارگري شد و در طي چند سالي كه در آنجا مشغول فعاليت بوده ، ضمن فراهم كردن شرايط مناسب جهت زندگي (به لحاظ ريالي) ، در حين بازگشت به اندج با خود گنجينه اي از اطلاعات و دانش در زمينه هاي تاريخي ، فرهنگي و اجتماعي به همراه آورد و در واقع نقطة عطف زندگي او نيز همان دوران بوده است . زمان برگشتن او به اندج همزمان با دوران ازدواج وي بوده است (مي توان تصور كرد كه در گذشته شرايط چقدر متفاوت بوده و يك فرد در دوران مجردي و قبل از بيست سالگي شرايط بسيار سخت تري را تجربه مي كرده و اعتماد به نفس بيشتري داشته است) به هر حال پس از بازگشتن به موطن خود ، ضمن تشكيل زندگي خصوصي خود از همان ابتدا به امور عمومي روستا و بحث و تحليل در مورد مسائل مختلف اجتماعي مي پرداخته و هميشه در مباحثه با افراد مختلف در زمينه هاي مختلف حرفهايي براي گفتن داشته است .
از آنجائيكه ايشان علاقه وافري به انجام كارهاي عمومي داشته و بدليل حسن رفتار و كردارش ، مردم به او اعتماد داشته اند و به عنوان يك مشاور بزرگ و يك پيگيري كننده در امور عام المنفعه به او نگاه مي كردند و او هم با علاقه مندي و بدون هيچگونه چشمداشتي كارهاي عمومي روستا را به پيش مي برده است و از آنجائيكه فردي خلاق و معتمد بوده ، لذا در اين زمينه بسيار موفق بوده است .
قبل از انقلاب ايشان به عضويت خانه انصاف (همان شوراي حل اختلاف امروزي) در آمده بود و اين سمت به همراه حسن اعتمادي كه مردم به او داشته اند سبب مي شده كه به او به عنوان يك امين و قضاوت كننده در امور مختلف اختلافي روستا نگاه كنند و او هم با سعه صدر و خوش رفتاري و عدالت خواهي به حل و فصل مشكلات پيش آمده در روستا مي پرداخته است .
پس از انقلاب هم وي به سمت شوراي اسلامي روستا در آمده بود و در كنار ساير اعضاي زحمت كش شوراي آنروزها اقداماتي بنيادين و اساسي در جهت پيشرفت و رفاه مردم اندج انجام دادند
از جمله كارهاي بزرگي كه وي به همراه ساير اعضاءشوراي روستا و همراهي و همدلي مردم روستاي اندج، انجام دادند مي توان به ساخت و برقراري راه روستايي اندج ، ياد كرد كه اقدامي بزرگ در جهت ترقي روستا بود و مردم از مشكلاتي كه در زمينة راه ارتباطي با مركز بخش و شهر داشتند ، راحت شدند . اما از آنجائيكه اين راه ارتباطي با مشكلات فراواني همراه بود و ايده آل نبود پس از چندي با درخواستهاي مكرر ايشان و ساير اعضا و اصرار و همت فراوان مردم و همكاري مسئولين مربوطه راه روستايي ديگري كه از روستاي شهرك و پس از طي كردن روستاهاي ديگر دره اندج رود مي رسيد ، در دستور كار قرار گرفت و با همت همة مردم و رهبري ايشان و اعضاي ديگر شورا به نتيجه رسيد .

براي اين منظور همراهي مردم و محوريت ايشان و ساير اعضاي شورا طي چند سال تلاش و ممارست لازم بود كه به لطف خدا ، موجود بود . بطور مثال در مسير همين راه ارتباطي احداث يك پل دو دهنه در حوالي مزرعه دربند در ابتداي ورودي روستا لازم بود كه به همت مردم و تلاش بي وقفة ايشان اين امر نيز محقق شد و بنده خود آنروزها را كاملاً به ياد دارم كه ايشان چگونه در اين زمينه تلاش مي كرد و مردم اندج هم بجد در اين امر مهم همكاري مي كردند به نوعي كه اگر ايندو در كنار هم نبود قطعاً اين پل در آن زمان به نتيجه نمي رسيد ، در آن روزها من به ياد دارم كه كسانيكه بعنوان مهندسين و استاد كارهاي ساخت پل بودند جهت اسكان و غذاي خود به صورت نوبتي و هر روز به خانة يكي ار اهالي مراجعه مي كردند و رهبري اين كار و ترتيب دادن اين امور و همچنين تعداد روزهايي كه هر خانوار بايد جهت ساخت پل مي آمده ، به رهبري ايشان بود . در آن زمان بايد به همت اهالي هم آفرين گفت كه در همة امور همكاري داشتند ، ولي يك هماهنگ كننده اي كه حدود يكسال تمام خود را وقف اين كار بكند نيز نعمتي بود كه مرحوم قاسمي براي اندج به همراه داشت!
پس از پيگيري هاي مداوم و به نتيجه رسيدن و احداث و بهره برداري يك راه وستايي مناسب اين بار پروژه عظيم ديگري به عنوان برق روستايي مطرح شد كه در اين زمينه هم بايد به همتهاي بي اندازه ايشان آفرين گفت ، در مورد پل فلزي ورودي قسمت مسكوني روستا هم كه ديگر نياز به توضيح بيشتر نيست كه چگونه همه اين امور به همت مردم و رهبري اعضا شوراي هر دوره از جمله مرحوم قاسمي به نتيجه رسيد .
از ديگر كارهاي بزرگ ايشان در زمان حيات خود كمك فراواني به امكان بهره برداري تلفن روستايي در اندج بود به صورتيكه در آن مقطع زماني از آنجائيكه امكان استقرار دفتر مخابراتي در روستا نيازمند در اختيار دادن مكان مناسب جهت اين امر به مخابرات منطقه بود ، مرحوم قاسمي با اهداء يك قطعه زمين به مساحت 900 مترمربع ! در بهترين مكان روستا ، جهت اين امر ، اين مشكل را نيز حل كرد كه واقعاً جاي تحسين دارد و بايد به اين همه كَرَم و تلاش و گذشت او آفرين گفت . خداوند تو را به بيامرزد ، مرحوم جناب قاسمي عزيز .
در يك جمله اينطور مي توان گفت در همه امور عمومي و خير روستا به نوعي دست مرحوم قاسمي در كار بود و مهمتر اينكه ، او همه اين كارها را براي رضاي خداوند و بدون هيچگونه چشمداشتي انجام مي داد .
و امّا در امور مذهبي و جلسات عمومي روستا نيز تا جائيكه اينجانب هم به ياد دارم هميشه او حضور پر رنگ و پر تلاش در روستا داشت و در ماههاي محرم و رمضان حضور جدي تري در جهت برپايي اين ايام و برگزاري امورات مذهبي داشت . و در اين زمينه ها هم همواره با امام جمعه محترم الموت ارتباط تنگاتنگ داشت .و او هم به وی علاقة زيادي داشت و با او حشر و نشر بسیارداشت .
در اين جلسات عمومي بنده بسيار به ياد دارم كه وي در زمينه هاي مختلف مطالبي را براي مردم بيان مي كرد كه مورد استفاده آنها قرار مي گرفت و راوي داستانهاي عبرت آميز ،داستانها و مسائل مذهبي بسيار بود .
(يكي از شخصيت هايي كه مرحوم قاسمي در بيانات و نطق هاي خود بسيار از او استفاده مي كرد بهلول دانا بود !) و او هميشه با اطلاعات و دانش فراواني كه در زمينه هاي مختلف داشت سعي در انتقال آنها به مردم داشت .
در ايام محرم و خاصه در روز هشتم محرم كه ايشان بعنوان يكي از بانيان مراسم آنروز بود همواره حضور پر رنگي داشت و اينجانب بدليل اينكه پدرم هم از بانيان مراسم روز هشتم محرم مي باشد ، در اين زمينه با مرحوم قاسمي بسيار ارتباط داشتيم و واقعاً شاهد همت والاي او در جهت برگزاري هر چه باشكوه تر اين مراسم بودم .
ايشان پس از يك عمر تلاش و همت بي وقفه در امور مختلف روستا و همكاري در همه امور و رهبري در خيلي از مسائل عمومي روستا و بخشش هاي مالي فراوان (مثلا" زمین مربوط به مخابرات روستا)و وقف كردن عمر خود در جهت پيشرفت و ترقي روستا در سال 1384 به دعوت حق لبيك گفت و به ديار باقي رفت ولي ياد و خاطره او همواره بر دلهاست و مردم اندج هميشه از او به نيكي ياد مي كنند و برايش طلب رحمت دارند.
اينجانب هم هميشه از او به نيكي ياد مي كنم و با نوشتن اين مطلب خواستم قدری دين خود را به او ادا كرده باشم . خداوند او را غريق رحمت كناد .
سلام دوستان!